تبليغاتX
عاشقانه ها

عاشقانه ها

دوستت دارم ؛ اي تو تك ستاره ي آسمانِ تاريكِ شام ِ تنهايي ِ من

اسباب کشی

سلام دوستای خوبم

قبل از هرچیز از دوستای گلم که با کامنتهای قشنگشون شرمنده م کردن تشکر میکنم

یه عذر خواهی هم به خاطر این نبودن طولانی مدتم هم بهکارم بهتون .

من از اینجا رفتم اسباب و اساس و تمام عاشقانه ها رو با خودم به خونه ی نو و تازه ام بردم

بیاین اونجا آدرسش اینه http://www.myendlesslove.blogsky.com

بازم ممنونم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 آبان1384ساعت 9:54 بعد از ظهر  توسط آرسام ( عرشيا )  | 

برای دیدن تو ثانیه ها رو میشمرم ....

می پرسی تو را دوست دارم؟

حتی اگر بخواهم پاسخ دهم نمی توانم

مگر می شود با کلمات ، احساس دستها را بیان کرد؟

مگر ممکن است با عبارات شرح داد که آن زمان که با دیدگان

 پر اندیشه و روشن بین به من می نگری چه نشاط و لطفی دلم را فرا می گیرد ؟

می پرسی تو را دوست دارم ؟ مگر واقعا" پاسخ این سوال را نمی دانی ؟

مگر خاموشی من ، راز دلم را به تو نمی گوید ؟

مگر آه سوزان از سر نهان خبر نمی دهد ؟

راستی آیا شکوه آمیخته به بیم و امید ، که من هر لحظه هم می خواهم به زبان آورم

و هم سعی می کنم که از دل بر لبم نرسد ، راز پنهان مرا به تو نمی گوید ؟

عزیز من ! چطور نمی بینی که سراپای من از عشق به تو حکایت می کند ؟

همه ذرات وجود من با تو حدیث عشق می گویند ، بجز زبانم که خاموش است

***

روزی از راه خواهم رسید با کوله باری از خاطره با کوله باری از تجربه

روزی از راه خواهم رسید روزی که آینه ی پاک و سپید قلبم ز بی رحمی

گرد و غبار خستگی کدر گشته

روزی از راه خواهم رسید روزی که دست مهربانت با جادوی عشق من را

به خودم بازگرداند روزی که قلب کوچک و چون آیینه پاکم لایق خوبی و صداقت

چشمان تو باشد

مرا از یاد مبر چرا که من خاطره ای بیش نیستم

خاطره  روز مرگش روز فراموشی ست

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 18 تیر1384ساعت 1:55 قبل از ظهر  توسط آرسام ( عرشيا )  | 

تو تماشاگه خلقی و من از باده ی شوق مستم آنگونه که یارای تماشایم نیست

تو از شهر غریب بی نشونی اومدی
تو با اسب سفید مهربونی اومدی
تو از دشتای دور و جاده های پر غبار
برای هم صدایی هم زبونی اومدی
تا از راه میرسی پر از گرد و غبار
تموم انتظار میاد همرات بهار
چه خوبه دیدنت چه خوبه موندنت
چه خوبه پاک کنم غبارو از تنت)2
غریب اشنا دوست دارم بیا
منو همرات ببر به شهر قصه ها
(می شینم می شمرم روزا و لحظه ها)
بگیر دست منو تو اون دستات
(تا برگردی بیای بازم اینجا)
چه خوبه سقفمون یکی باشه با هم
بمونم منتظر تا برگردی پیشم
تو زندونم با تو من ازادم

***

تو از کدوم قصه ای که خواستنت عادته
نبودنت فاجعه بودنت امنیته

تو از کدوم سرزمین تو ازکدوم هوائی
که از قبیله من یه آسمون جدائی

اهل هر جا که باشی قاصد شکفتنی
توی بهت و دغدغه ناجی قلب منی

پاکی آبی و ابر نه خدا یا شبنمی
قد آغوش منی نه زیادی نه کمی

منو با خودت ببر ای تو تکیه گاه من
خوبه مثل تن تو با تو همسفر شدن

منو با خودت ببر من به رفتن قانعم
خواستنی هر چی که هست تو بخوای من قانعم

ای بوی تو گرفته تن پوش کهنه من
چه خوبه با تو رفتن رفتن همیشه رفتن

چه خوبه مثل سایه همسفر تو بودن
همقدم جاده ها تن به سفر سپردن

چی میشد شعر سفر بیت آخرین نداشت
عمر کوچ من و تو دم واپسین نداشت

آخر شعر سفر آخر عمر منه
لحظه مردن من لحظه رسیدنه

منو با خودت ببر ای تو تکیه گاه من
خوبه مثل تن تو با تو همسفر شدن

منو با خودت ببر من به رفتن قانعم
خواستی هر چی که هست تو بخوای من قانعم

منو با خودت ببر منو با خودت ببر
 
***
چرا خورشيد ميتابه ؟ چرا مي چرخه زمين ؟
عشق من بگو چرا تو فقط بگو همين 2

اگه عشق من تو نيستي ... اگه عشق من تو نيستي


اگه عشق من تو نيستي چرا مي لرزه تنم ؟
چرا از نبودنت خيلي ساده ميشكنم ؟
اگه عشق من تو نيستي چرا ميميرم برات ؟
چرا من زنده ميشم واسه ديدن چشات ؟

چرا خورشيد ميتابه ؟ چرا مي چرخه زمين ؟
عشق من بگو چرا تو فقط بگو همين 2

اگه عشق من تو نيستي ... اگه عشق من تو نيستي

اگه عشق من تو نيستي چرا طاقت ميارم ؟
چرا من نميتونم دست از سر تو بردارم ؟
اگه عشق من تو نيستي چرا اينقدر سر پام؟
چرا هر جا كه ميري من به دنبالت ميام ؟
اگه عشق من تو نيستي چرا پرپر نميشم ؟
چرا هرچي ميخونم دوريت و از بر نميشم ؟
اگه عشق من تو نيستي چرا قلبم ميزنه ؟
چرا وقتي نباشي قلب ترانه ميشكنه ؟

چرا خورشيد ميتابه ؟ چرا مي چرخه زمين ؟
عشق من بگو چرا تو فقط بگو همين 2

اگه عشق من تو نيستي ... اگه عشق من تو نيستي


اگه عشق من تو نيستي چرا طاقت ميارم ؟
چرا من نميتونم دست از سر تو بردارم ؟
اگه عشق من تو نيستي چرا اينقدر سر پام؟
چرا هر جا كه ميري من به دنبالت ميام ؟
اگه عشق من تو نيستي چرا پرپر نميشم ؟
چرا هرچي ميخونم دوريت و از بر نميشم ؟
اگه عشق من تو نيستي چرا قلبم ميزنه ؟
چرا وقتي نباشي قلب ترانه ميشكنه ؟

چرا خورشيد ميتابه ؟ چرا مي چرخه زمين ؟
عشق من بگو چرا تو فقط بگو همين 2

اگه عشق من تو نيستي ... اگه عشق من تو نيستي

+ نوشته شده در  شنبه 11 تیر1384ساعت 1:5 قبل از ظهر  توسط آرسام ( عرشيا )  | 

اگه عشق من تو نیستی چرا می لرزه تنم؟چرا از نبودنت خیلی ساده میشکنم؟

من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگینه اون ازغصه توست
یه دفعه مثل یه آهو توی صحراها رمیدی
بس که چشم تو قشنگ بود گله گرگ رو ندیدی
دل نبود توی دلم تورو گرگا نبینن
اونا با دندون تیز به کمینت نشینن
الهی من فدای تو چه کار کنم برای تو
اگه تو این بیابونا خاری بره به پای تو
یه دفعه مثل پرنده قفس عشقو شکستی
پر زدی تو آسمونا رفتی اون دورا نشستی
دل نبود توی دلم گم نشی تو کوچه باغا
غروبا که تاریکه نریزن سرت کلاغا
نخوره سنگی به بالت
پرت نشه فکرو خیالت
من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگینه اون از غصه توست

یه دفعه مثل یه گل رفتی تو دست خزون
سیل بارون و تگرگ میومد از آسمون
بردمت تو گلخونه که نریزه رو سرت
که یه وقت خیس نشه یخ کنه بال و پرت
نشکنی زیر تگرگ نریزه از توی برگ
من تموم قصه هام قصه توست
یه دفه مثل یه شمع داشتی خاموش میشدی
اگه پروانه نبود تو فراموش میشدی
آره پروانه شدم که پرام سوخته شه
تا آتیش دل تو به دلم دوخته شه
که بسوزه پرو بالم که راحت شه خیالم
دارم از تو مینویسم تو که غم داره نگات
اگه دوست داشتی بگو تا بازم بگم برات
اونقده میگم تا خسته شم
با عشق تو شکسته شم

***

با تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشتم
تک و تنها بودم اما تو رو تنها نمیذاشتم
چه سفرها با تو کردم چه سفرها تو رو بردم
دم مرگ رسیدم اما به هوای تو نمردم


دارم از تو مینویسم که نگی دوستت ندارم
از تو که با یه نگاهت زیر و رو شد روزگارم
دارم از تو مینویسم دارم از تو مینویسم دارم از تو مینویسم

موقع نوشتنا وقت اسم گذاشتنا
کسی رو جز تو نداشتم اسمی جز تو نمیذاشتم
من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگینه اون از غصه توست
اون از غصه توست

با تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشتم
تک و تنها بودم اما تورو تنها نمیذاشتم
حتی من به آرزوهات تو رو آخر میرسوندم
میرسیدی تو من اما آرزو به دل میموندم

هی میخواستم که بگم که بدونی حالمو
اما ترس و دلهره خط میزد خیالمو

توی گفتن و نگفتن از چه روزهایی گذشتم
انقده رفتم و رفتم انقده رفتم و رفتم که هنوزم برنگشتم

من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگینه اون از غصه توست
اون از غصه توست

هر چی شعر عاشقونست من برای تو نوشتم
تو جهنم سوختم اما مینوشتم تو بهشتم
اگه عاشقونه گفتن عشق تو باعث شه
اگه مردم تو بدون چه کسی وارثه شه

***

همه رفتند کسی دور و برم نیست
چنین بیکس شدن در باورم نیست

نگار من رفتی تو از کنار من
وای از من و این دل بیقرار من
رحمی کن ای خدا به روزگار من
دل ناگرونم که ز یادت برم
نمیره این غصه دیگه از سرم
یادم بمون ای مهربون
یه وقت نشی نامهربون

همه رفتند کسی با ما نموندش
کسی خط دل ما را نخوندش
همه رفتند ولی این دل مارا
همون که فکر نمیکردیم سوزوندش

شبا که تنها توی راهی
محو نگاه اون ستاره هائی
یادت باشه که یارت
یه گوشه ای نشسته تو تنهائی
حرفات همش حرف از دوستت دارم بود
چشات میگفت دلت گرفتارم بود
چشات میگفت دلت گرفتارم بود

یادم بمون یه وقت نرم ز یادت
یادت باشه یادت باشه
کی بود که هی عشقو نشون میدادت
شبا که تنها توی راهی
محو نگاه اون ستاره هائی
یادت باشه که یارت
یه گوشه ای نشسته تو تنهائی
دل ناگرونم که ز یادت برم
نمیره این غصه دیگه از سرم
یادم بمون ای مهربون
یه وقت نشی نامهربون

***

به یادم هست آن سوز زمستان را
عزیزا
که چون خورشید بر یخ بسته جان من
دمیدی
به یادم هست آن پاییز غمزا را
که تنها بودمو تنها
تو اما ناگهان از راه رسیدی
کبوتروار در باغ سکوتم
از این شاخه به آن شاخه پریدی

مقصد از مقصود ما هم دورتر
راه ناهموار بودو همسفر ناجورتر
در نهایت بی نهایت خفته بود
دل مردد بودو هم آشفته بود

آسمان تاریکتر هر لحظه شد
کفتگوها چون علفها هرزه شد
جز جدایی چاره ای بهتر نبود
لحظه ای شیرین تر از آخر نبود

***

به دنبال محبت بودی ای یار
دلت با بی وفایی شد گرفتار
تورو من هرچه آزردم
به روزت هرچی آوردم
تو باز عاشقتر از پیشی
داری عاشقترم میشی
تو کارت مهربونی بود
تو عشقت آسمونی بود

من که همه فکر و حواسم تویی
اونی که یه عمریه میخواستم تویی
تویی که نه فکرت نه حواست منم
خستگی عشق تو مونده توی جون و تنم

من که همه دار و ندارم تویی
اونی که میخوام تنها نذارم تویی
تویی که نداشتی و نداری منو
تنها گذاشتی و بازم تنها میذاری منو

بی تو این زندگی پوچ چه سوت
سینه با یاد تو بود و دل به امید تو بود

چشم سیاه تو و افکار من
ریخته در زلف شب تار من
عشق که از دولتی اسم توست
وا شده در این دل ته دار من
من که همه فکر و حواسم تویی
اونی که یه عمریه میخواستم تویی
تویی که نه فکرت نه حواست منم
خستگی عشق تو مونده توی جون و تنم

منم که خوب میفهممت
غصم میگیره از غمت
منم که خنده رو لبام
میشینه تا میبینمت
دوست دارم روز و شب
گفتم نکردی باورم
یک بار حتی بی وقار
نشنیدم از تو آخرم
من که همه فکر و حواسم تویی
اونی که یه عمریه میخواستم تویی
تویی که نه فکرت نه حواست منم
خستگی عشق تو مونده توی جون و تنم

من را تو نگر ز چشم غمخوار
دیوانه ی خود دیو نپندار
من را تو مخوان غریبه ای یار
این عشق مرا حقیر مشمار

***

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 تیر1384ساعت 7:9 بعد از ظهر  توسط آرسام ( عرشيا )  | 

به نام نوازنده ی گیتار عشق

 

اگه تو رو دوستت دارم خیلی زیاد من و ببخش

اگه تویی اونکه فقط دلم می خواد من و ببخش

 

من و ببخش اگه شبا ستاره ها رو میشمرم

من و ببخش اگه بهت خیلی میگم دوستت دارم

من و ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم

من و ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب میبینم

 

اگه تو رو دوستت دارم خیلی زیاد من و ببخش

اگه تویی اونکه فقط دلم می خواد من و ببخش

 

من و ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کَمَم

تو یه فرشته ای و من اگه فقط یه آدمم

من و ببخش اگه برات می میرم و زنده میشم

اگه با دیوونِگیام پیش تو شرمنده میشم

من و ببخش اگه همش میسپرمت دست خدا

اگه پیش غریبه ها یه جای تو میگم شما

من رو ببخش من نمی خوام تو رو به ماه نشون بدم

نشونیت و نه به ماه و نه دست آسمون بدم

من و ببخش اگه می خوام تو رو فقط واسه خودم

ببخش اگه کَمَم ولی زیادی عاشقت شدم

 

اگه تو رو دوستت دارم خیلی زیاد من و ببخش

اگه تویی اونکه فقط دلم می خواد من و ببخش

 

* میخواستم این ترانه رو بعضی جاهاش رو قرمز کنم

  ولی دیدم این همش حرفای دل خودمه

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 تیر1384ساعت 1:48 قبل از ظهر  توسط آرسام ( عرشيا )  | 

ماجرای عشق و دیوانگی

در زمانهاى بسيار قديم وقتى هنوز پاي بشر به زمين نرسيده بود فضيلت ها و تباهي ها همه جا شناور بودند
آنها از بي کاري خسته و کسل شده بودند.روزي همه فضايل و تباهي ها دور هم جمع شدند خسته تر و کسل تر از هميشه.ناگهان ذکاوت ايستاد و گفت: بياييد يک بازي بکنيم، مثلاً قايم باشک
همه از پيشنهاد او شاد شدند.ديوانگي فوراً فرياد زد:من چشم مي گذارم از آنجايي که هيچکس نمي خواست به دنبال ديوانگي بگردد، همه قبول کردند او چشم بگذارد ديوانگي جلوي درختي رفت و چشمانش را بست و شروع به شمردن کرد :1، 2 ،3
لطافت خود را بر شاخ ماه آويزان کرد،خيانت داخل انبوهي از زباله ها پنهان ....شد،اصالت در ميان ابرها پنهان شد، هوس به مرکز زمين رفت،طمع در داخل کيسه اي که خودش دوخته بود مخفي شد ديوانگي مشغول شمردن بود:79 ،80.همه پنهان شده بودند به جز عشق که مردد بود و نمي توانست تصميم بگيرد جاي تعجب هم نيست مي دانيم که پنهان کردن عشق مشکل است
در همين حال ديوانگي به پايان شمارش رسيد: 95 ،96
هنگامي که ديوانگي به 100 رسيد عشق پريد و در بين يک بوته گل سرخ پنهان شد ديوانگي فرياد زد:دارم مي آيم
اولين کسي که پيدا کرد تنبلي بود زيرا تنبلي،تنبليش آمده بود پنهان شود لطافت را يافت که به شاخ ماه آويزان بود،دروغ ته چاه،هوس در مرکز زمين يکي يکي را پيدا کرد به جز عشق
او از يافتن عشق نااميد شده بود
حسادت در گوشش زمزمه کرد که تو فقط بايد عشق پيدا کني واوپشت بوته گل رز است
ديوانگي شاخه ي چنگگ مانندي را از درخت کند و با شدت زياد و هيجان زيادي آن را در بوته فرو کرد دوباره،دوباره تا با صداي ناله اي متوقف شد عشق از پشت بوته بيرون آمد با دست هايش صورت خود را پوشانده بود و از ميان انگشت هايش قطرات خون بيرون مي زد شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بودند او نمي توانست جايي را ببيند،او کور شده بود
ديوانگي گفت:من چه کردم،چه کردم چگونه مي توانم تو را درمان کنم؟
عشق گفت:تو نمي تواني مرا درمان کني اگر مي خواهي کاري انجام کني راهنماي من شو
و از آن روز است که عشق کور است و ديوانگي همواره همراه او ...

تفاوت عشق و دوست داشتن

تفاوت عاشق بودن و کسی را دوست داشتن


بین کسی که عاشق شده است و کسی که تنها شخصی را دوست دارد تفا وتهایی است . نکات زیر به شما کمک خواهد کرد تا این تفا وتها را درک کنید.


1- هنگام دیدن کسی که عاشق او هستید تبش قلب شما زیاد شده و هیجان زده خواهید شد اما هنگامی که کسی را می بینید که آنرا دوست دارید احساس سرور و خوشحالی می کنید.

2- هنگامی که عاشق هستید زمستان در نظر شما بهار است ولیکن هنگامی که کسی را دوست دارید زمستان فقط فصلی زیبا (زمستانی زیبا) است.

3- وقتی به کسی که عاشقش هستید نگاه می کنید خجالت می کشید ولیکن هنگامی که به کسی که دوستش دارید می نگرید لبخند خواهید زد.

4- وقتی در کنار معشوقه خود هستید نمی توانید هر آنچه که در ذهن دارید بیان کنید اما در مورد کسی که دوستش دارید شما توانایی آن را دارید.

5- در مواجه شدن با کسی که عاشقش هستید خجالت می کشید و یا حتی دست و بای خود را گم می کنید اما در مورد فردی که دوستش دارید راحتتر بوده و توانایی ابراز وجود خواهید داشت.

6- شما نمی توانید به چشمان کسی که عاشقش هستید مستقیم و طولانی نگاه کنید (زل بزنید)اما می توانید در حالی که لبخند ی بر لب دارید مدتها به چشمان فردی که دوستش دارید نگاه کنید.

7- وقتی معشوقه شما گریه میکند شما نیز گریه خواهید کرد و اما در مورد کسی که دوستش دارید سعی بر آرام کردن او میکنید.

8- احساس عاشق بودن و درک آن از طریق نگاه ( دیدن ) است اما در درک دوست داشتن بیشتر از طریق شنوایی است ( از طریق ابراز علاقه بصورت کلامی ).

9- شما می توانید یک رابطه دوستی را بایان دهید اما هرگز نمی توانید چشمان خود را بر احساس عاشق بودن ببندید چرا که حتی اگراینکار را بکنید - عشق همانند قطره ای در قلب شما و برای همیشه باقی خواهد ماند.



مطالب بالا اگر چه تا حدود زیادی درست هستند اما به خاطر داشته باشید که مطلق نیستند و اصولا انسانها و احساسات آنها بیچیده تر از اینگونه تحلیلها هستند.

     ***

برای خواب معصومانه عشق کمک کن بستری از گل بسازیم
برای کوچ شب هنگام وحشت کمک کن با تن  غم پل بسازیم

کمک کن سایه بونی از ترانه برای خواب ابریشم بسازیم
کمک کن با کلام عاشقانه برای زخم شب مرحم بسازیم

بذار قسمت کنیم تنهائی مونو میون سفره شب تو با من
بذار بین من و تو دستای ما پلی باشه واسه از خود گذشتن

تو رو میشناسم ای شب گرد عاشق تو با اسم شب من آشنائی
از اندوه تو و چشم تو پیداست که از ایل و تبار عاشقائی

تو رو میشناسم ای سر در گریبون غریبگی نکن با هق هق من
تن شکسته تو بسپار به دست نوازشهای دست عاشق من

بذار قسمت کنیم تنهائی مونو میون سفره شب تو با من
بذار بین من و تو دستای ما پلی باشه واسه از خود گذشتن

به دنبال کدوم حرف و کلامی سکوتت گفتن تمام حرفهاست
تو رو از طپش قلبت شناختم تو قلبت قلب عاشقهای دنیاست

تو با تن پوشی از گلبرگ و بوسه منو به جشن نور و آئینه بردی
چرا از سایه های شب بترسم تو خورشید و به دست من سپردی

بذار قسمت کنیم تنهائی مونو میون سفره شب تو با من
بذار بین من و تو دستای ما پلی باشه واسه از خود گذشتن

کمک کن جاده های مه گرفته من مسافرو از تو نگیرن
کمک کن تا کبوترهای خسته رو یخ بستگی شاخه نمیرن

کمک کن از مسافرهای عاشق سراغ مهربونی رو بگیریم
کمک کن تا برای هم بمونیم کمک کن تا برای هم بمیریم

بذار قسمت کنیم تنهائی مونو میون سفره شب تو با من
بذار بین من و تو دستای ما پلی باشه واسه از خود گذشتن

***

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 تیر1384ساعت 11:26 بعد از ظهر  توسط آرسام ( عرشيا )  | 

یادته گفتم اگه واسه یه دنیا یه نفری عوضش واسه یه نفر یه دنیایی ؟ هنوزم دنیای منی

دلبركم چيزی بگو
به من كه از گريه پرم
به من كه بی صدای تو
از شب شكست ميخورم

دلبركم چيزی بگو
به من كه گرم هق هق ام
به من كه آخرينه
آواره هاي عاشقم


چيزي بگو كه آينه
خسته نشه از بی كسی
غزل بشن گلايه ها
نه هق هق دلواپسی

نذار كه از سكوت تو
پرپر بشن ترانه ها
دوباره من بمونمو
خاكستر پروانه ها
چيزي بگو اما نگو
از مرگ ياد و خاطره
كابوس رفتنت بگو
از لحظه های من بره
چيزي بگو اما نگو
قصه ما بسر رسيد
نگو كه خورشيدك من
چادر شب بسر كشيد


دقيقه ها غزل ميگن
وقتی سكوتو ميشكنی
قناريا عاشق ميشن
وقتی تو حرف ميزنی
دلبركم چيزي بگو
به من كه خاموش توام
به من كه همبستر تو اما فراموش توام

چيزي بگو كه آينه
خسته نشه از بی كسی
غزل بشن گلايه ها
نه هق هق دلواپسی

نذار كه از سكوت تو
پرپر بشن ترانه ها
دوباره من بمونمو
خاكستر پروانه ها
چيزي بگو اما نگو
از مرگ ياد و خاطره
كابوس رفتنت بگو
از لحظه هاي من بره
چيزي بگو اما نگو
قصه ما بسر رسيد
نگو كه خورشيدك من
چادر شب بسر كشيد

چيزي بگو اما نگو
از مرگ ياد و خاطره
كابوس رفتنت بگو
از لحظه های من بره


چيزي بگو اما نگو
قصه ما بسر رسيد


***

هرگز نخواستم که تو رو با کسی قسمت بکنم
یا از تو حتی با خودم یه لحظه صحبت بکنم
هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم
بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم

انقدر ظریفی که با یک نگاه هرزه میشکنی
اما تو خلوت خودم تنها فقط مال منی

هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم
بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم


ترسم اینه که رو تنت جای نگاهم بمونه
یا روی تیشه چشات غبار آهم بمونه

تو پاک و ساده مثل خواب حتی با بوسه میشکنی
شکل همه آرزوهام تجسم خواب منی

حتی با اینکه هیچکس مثل من عاشق تو نیست
پیش تو آینه چشام حقیره لایق تو نیست
حقیره لایق تو نیست

***

منو نو کن به یه بوسه
برسونم به ستاره
آسممو بپاش رو آینه
بذار بشکفم دوباره
شبو برگردون به اول
زیر موسیقی بارون
واسه دوره کردن عشق
لحظه رو غزل بپوشون
ساعت ساعت سبز عاشقانه س
ساعت سرخ یه ترانه س
با تو جهان شعری به شکوه رقص یه پروانه س
ساعت ساعت سبز عاشقانه س
ساعت سرخ یه ترانه س
با تو جهان شعری به شکوه رقص یه پروانه س

بده شعری به نسیمو
گل سرخی به کبوتر
معجزه کن ای معجزه گر
دست بکش رو خواب ابرا
ماه و مهمون کن به بستر
معجزه کن ای معجزه گر
از جشن رنگین ماهیا
یه قطره دریا به من بده
از خواب طرد قناریا
یه شاخه رویا به من بده
از کهکشون افسانه
یک رنگین کمون جا به من بده
از آب و مهتاب خاطره
یه لحظه فردا به من بده
ساعت ساعت سبز عاشقانه س
ساعت سرخ یه ترانه س
با تو جهان شعری به شکوه رقص یه پروانه س
ساعت ساعت سبز عاشقانه س
ساعت سرخ یه ترانه س
با تو جهان شعری به شکوه رقص یه پروانه س
ساعت ساعت سبز عاشقانه س
ساعت سرخ یه ترانه س
با تو جهان شعری به شکوه رقص یه پروانه س

ساعت ساعت سبز عاشقانه س
ساعت سرخ یه ترانه س
با تو جهان شعری به شکوه رقص یه پروانه س



 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 تیر1384ساعت 2:16 قبل از ظهر  توسط آرسام ( عرشيا )  |